گویند پیاده ای لنگان لنگان راه می پیمود. اسب سواری به او رسید و به حال نزارش ترحم کرد. گفت بیا و تو بر اسبم بنشین، من هم با تو پیاده می آیم. پیاده چون سوار اسب شد حیله را به غایت رساند و بتاخت و جوانمرد را در راه گذاشت و او که دانست آن مرد لنگان شیاد بوده است فریاد زد حالا که اسبم را برده ای کمی صبر کن تا تو را چیزی بگویم. دزد دور ایستاد و گفت بگو. جوانمرد گفت بجز دزدی، به روحیه جوانمردی هم ستم کردی و با این کار دیگر کسی جوانمردی نمی کند.
سالیانی مردم منتظر ماندند همانگونه که در تبلیغات انتخاباتی شنیدند که گفته شد" آنقدر رونق اقتصادی ایجاد شود و درآمد سرشار در اختیار مردم قرار گیرد که دیگر به یارانه 45 هزار تومان نیاز نداشته باشند" محقق شود که نشد. اکنون نیز سالی است که خسته از وعده های سرخرمن گذشته، صبح ها چشم خود را به امید دیدن گشایش های پی در پی باز می کنند و روز را به شب می رسانند و منتظرند که از آن باغ سیب و گلابی برجام که توصیفش کرده اند ثمری به سبد ببرند که جدیداً گفته شد دیدن ثمرات، چشمان خاص بین می خواهد که دیگران همگی از آن بی بهره اند و این نیز فعلاً نشد که نشد و تنها مردم دیدند که عده ای دولتی برای دریافت یک هواپیما چنان در شور و شادی غرق شده اند و توصیفاتی می کنند که گویی این هواپیما با هوش و بازوی ایرانی و با حمایت دولت ساخته شده است. مسؤولان چنان بر صندلی و جعبه هواپیما دست می کشیدند و دیواره اش را لمس می کردند و از بوی نوی آن می گفتند که گویی تاکنون ...، بماند.
بماند که تمام این ذوق و شوق های غیرطبیعی، در مقابل دیدگان متحیر مردم محترم و آبرو دار ایران و نیز دشمنان مترصد و کینه دار انجام می شد. در میان سخنان کسانی از اهل شادی، مطالبی شنیده می شد که ایکاش گفته نمی شد و "خریدار حرفه ای شدن "مایه مباهات نمی شد. که اگر خریدار حرفه ای شدن افتخار بود، گذشتگانی بودند که حرفه ای ترین خریداران بودند و مردم به زودی سی و هشتمین سالگرد انقراضشان را جشن می گیرند و اکنون نیز دولتهای دست خالی کوچک و فزرتی و محقری در گوشه و کنارمان هستند که سالیانه میلیون ها دلار و یورو تجهیزات خریداری می کنند و در مقابل هر دری که به روی فروشندگان می گشایند، دری از تولید کنندگان و فکر و صنعت خود را تخته می کنند. تجهیز ناوگان هوایی کار نیکویی است به شرطی که عزت کارگر و مهندس ایرانی حفظ شود و به غیرت مردم برنخورد.
کار نیکوتر از اینکه گفته شد آنست که به جای تأمین رفاه بیشتر برای عده ای از مردمان عزیزمان که مکنت استفاده از اینگونه تسهیلات را دارند، به فکر عموم و اکثر مردمان عزیزی بود که برخلاف نجومی بگیران، هنوز یارانه 45 هزار تومانی، جزء درآمدهای اصلی و مؤثر آنان است. شاید بهتر می بود که به دور از هیاهو و شادی های تبلیغاتی، فکری برای تجهیز و ارتقای توان آتش نشانی یا هلال احمر می شد، تا کمبود امکانات این عزیزان که از جان مایه می گذارند، مایه طعن دشمنانِ رسوای ایران نشود. شاید بهتر می بود که علاج واقعه قبل از وقوع می شد نه آنکه چو فردا شود فکر فردا کنیم. به نظر می رسد رفع تهدیدات دائمی سوانح و اتفاقات مخربی که تهران و بسیاری از کلانشهرها را تهدید می کند، اولویت ویژه داشته باشد. ساختمانهای فرسوده عمومی و خصوصی، هوای آلوده و مسموم، امکانات ضعیف مقابله با بحران ها، آسیب پذیری و خطر بالای بافتهای فرسوده شهری، کم آبی و ... تهدیداتی نیست که بتوان آنها را نادیده گرفت.
پنجشنبه گذشته بود که خبری ناگوار آرامش جامعه را گرفت و مردم را در نگرانی عمیق فرو برد و در کنار آن که سؤالات متعددی را در جامعه منتشر نمود. ساختمانی قدیمی که به گفته برخی قدیمی ترین نماد بناهای مدرن در ایران بود و سالیان سال به گونه ای محسوس تغییر کاربری داده بود و 14 بار اخطار گرفته بود با 600 واحد تجاری و موقعیتی حساس و مرکزی در شهر و ... در مدت چند ساعت، به تلی از سیمان و آهن و آوار تبدیل شد و علاوه بر میلیاردها تومان ضرر مالی مستقیم و غیر مستقیم به کسبه و مردم و بیت المال بنیاد مستضعفان و جانبازان و برای همان ساختمان و ساختمانهای مجاور و خیابانهای اطراف و ... و مشغول نمودن مدیران ارشد و بخشی از دولت و عمده ای از وقت رسانه ها و هزاران نفر نیرو و دستگاه و ماشین آلات صنعتی و ایجاد ترافیک گسترده و ... و ایجاد شوک و ضربه روحی در میان مردم کشور برای چندین روز متوالی و ... توانست جوانمردانی را از مردم بگیرد که هر کدامشان کیمیای دوران خود بودند.
یک هفته است که از رشادت مردان روزگار می گذرد. آتش نشانانی که دوباره روح جوانمردی را در جامعه زنده کردند. کسانی که برای نجات مردم از عمر و آرزوهای خود گذشتند و به صف شهیدان و قهرمانان ملی پیوستند. نبود این پهلوانان اگرچه جانسوز است ولی رفتنشان همچو بودنشان مبارک بود وقتی که توانستند خواب غفلت و روزمرگی را از چشمانمان بگیرند. گویی مردم ایران دائماً باید در صحنه ارزشها بمانند که اینگونه پی در پی پیک جوانمردی و مروت به سویشان می آید که سستی شان را گیرد. این دلاوران که پیام آور اخلاق و معرفتند رسالتشان بغیر از نجات انسانها از مرگ، زنده نگه داشتن ارزشها و همان روحیه جوانمردی است که در آغاز آمد. مردم ایران به مرور می بینند که هر صنفی از آنان الگوهایی دارد که اخلاق جامعه را زنده نگه می دارد و شمع عاشقی را در میان مردمان روشن نگه می دارد و عطر زندگی می پراکند.
این آتش نشانان قهرمان ملی اند همانگونه که شهدای انقلاب و دفاع مقدس و مدافع حرم و دانشمندان هسته ای و مهندسانی که نام ایران را پس از آنکه اتم را شکافتند و در نانو ثبت کردند، به فضا بردند قهرمانند. اینان مایه مباهاتند همانگونه که جنگلبانان شهید و گمنام و مرزداران غیور و شهید مایه افتخارند. ایران، این باغ و گنج پر از گل و گوهر که سرافراز تاریخ بوده و هست و إن شاء الله خواهد ماند باید پرچمدار اخلاق و فضیلت و ادب در جهان باشد و سرمشق تمام آنانکه بزرگی می خواهند. و این مردم مدیرانی می خواهند که قبل از اداره کردن امور، مسؤول باشند و پاسخگو و مسؤولیت پذیر. پاکدست باشند و در مقابل ناپاکی، قاطع و بی اغماض. کسانی می خواهند که کامل کننده افتخارات و تمام کننده فضائل و پاسبان حرمت و عزتشان باشند. تقویت کننده اراده شان باشند و حافظ دستاوردشان و متکی به محصول فکر و بازوی جوانان وطن.
هفت روز از حادثه عبرت آموز فروریختن ساختمان پلاسکو می گذرد. و عبرت بسیار است اگر عبرت گیرنده ای باشد. اگر این اتفاقی که اکنون تهران را متأثر خود کرده است، خدای نخواسته در یک بازه زمانی در چند نقطه تهران بوجود می آمد تکلیف چه می شد؟ وقتی که ایران بر کمربند زلزله نشسته است، می توان ایمن سازی را اینگونه که به شوخی گرفته شده است، جدی نگرفت و به آمارهای کاغذی و ساختگی دلخوش بود؟ آیا می توان در ساخت و سازها، نوسازی و مقاوم سازی بافتها و بناهای فرسوده، تعریض خیابانها، تمرکز زدایی از تهران و مرکز، برخورد با اهمال کاری ها، چشم پوشی از تخلفات و عوض کردن قوانین شهرسازی با پرداخت جریمه ها به جای قلع و اصلاح بنا، آنگونه که الان سهل انگاری می شود، بی خیال بود؟ آیا وقت آن نرسیده است که در آموزش، فرهنگ سازی و ترویج روحیه جمعی و احساس مسؤولیت اجتماعی در مردم برای برخورد با حوادث مشابه پلاسکو و ... آنگونه که شایسته است جدی بود و دلسوزانه عمل نمود؟
به نظر می رسد با فروریختن پلاسکو باید قالبهای فکری و فرسوده ای که مانع انجام صحیح و وجدانی کارها و امور می شود نیز فروریزد و این حادثه تلخ، خواب شیرین را پریشان کند و مسؤولان را به اتحاد و چاره اندیشی مدبرانه، صادقانه و به دور از ملاحظات تبلیغاتی برساند و به جای ایجاد و ترویج دغدغه های لوکس و وارداتی، حس انجام امور زیربنایی را در مسؤولان ایجاد نماید. عبرت دیگر آنست که در این اتفاق ناگوار، انتظار بود که در مقابل تأثر ساده دلانه برخی که در جریان انفجارات و اتفاقات پاریس و لندن، شمع در دست گرفتند و گرد هم جمع شدند و یا روزنامه دولتی را سوگوار نمایاندند، کسانی از آنها نیز با مردم ایران همدردی می کردند و تجمعی می نمودند و شمعی می افروختند. از کدخدای باهوشی که زمانی به فارسی پیام نوروزی می داد و کری بازیگوشی که در جریان مذاکرات برای تسلیت وفات مادر رئیس جمهور به اتاق ایران آمده بود و 1+5 و خانم موگرینی و ... که جوانمردی و خیری نرسید.
منتشر شده در ستون یادداشت روزنامه کیهان مورخ 95/11/7 با حذف پاراگراف اول
ما را در سایت پاتوق رایانه ای دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 175